محمد تقي جعفري
515
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
از عظمتهاى انسانى و تحولات تكاملى آنها تنها و تنها حب الوطن را ملايم مذاق خود مىدانند . مىگويند : جمعى از فضلا براى گردش بيرون رفته بودند ، شخصى را ديدند كه با لباس و قيافهء تصوف از دامنهء كوهى عبور مىكند . اعضاى مجمع گفتند : او را صدا كنيم و قدرى با او به گفتگو بپردازيم . صدايش كردند ، او هم اجابت كرد و آمد در مجمع آنان شركت كرد . پس از گفتگوهاى معمولى ، پرسيدند : آقاى درويش ، نماز هم مىخوانيد يا نه ؟ پاسخ داد : نه هرگز آن جمعيت از روى تعجب پرسيدند : چرا نماز نمىخوانى گفت بدستور قرآن عمل مىكنم . گفتند : در كجاى قرآن نوشته است نماز نبايد خواند ؟ درويش پاسخ داد : « و لا تقربوا الصلاة » ( به نماز نزديك نشويد ) گفتند : چرا دنبال آيه را نمىخوانى كه فرموده است : « و أنتم سكارى » كه معناى مجموع آيه چنين مىشود كه : در حال مستى و بىخودى ناشى از پر خورى و ساير عوامل پراكنده كنندهء حواس به نماز نزديك نشويد . درويش پاسخ مىدهد : اى بابا ، مگر همه مسلمانها به همه قرآن عمل مىكنند ؟ من به مقدارى از قرآن عمل مىكنم ، شما هم برويد به مقدار ديگر عمل كنيد بايد در نظر گرفت كه پديدهء انس انسانى و به طور عموم هر جاندارى با محيط زادگاه و زندگىاش ريشهاى بس قوىتر و نافذتر از آن دارد كه در موضوع وطن منحصر گردد ، اين انس و وابستگى حتى به موضوعاتى از قبيل حيوان و درخت و حتى ساختمان سكونت و ماشين نيز . . . سرايت مىكند . به طور فراوان ديده شده است كه موضوعات مزبور كه چند ماه يا چند سالى مورد علاقهء انسان قرار گرفته است ، با او بگفتگو مىپردازد و به از دست رفتن آنها حسرت مىخورد و در موقع ياد آورى آنها حالت روانى رقت بارى را در خود احساس مىكند . اين انس و علاقه از نظر طبيعت انسانى به وطن و اشياء مورد علاقه جاى ترديد نيست و ريشهء اساسى آن از اجابت و تسليم آن اشياء در مقابل بروز و گسترش حيات